محمد تقي جعفري
19
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
داشتهاند روشن مىشود . 2 - « اما اشتباه مولوى در اين جاست كه براى آن وجود كل اراده و اختيار قائل است و چنين مىپندارد كه وجود كل با اراده و اختيار خود اجزاء را به عالم كثرات و تعينات در آورده است . . » . نويسنده با نظر به بعضى از مطالب جلال الدين صحيح مىگويد ، ولى اين را مىبايست در نظر گرفته باشد كه جلال الدين در آن جا كه وحدت وجودى مىشود و مىخواهد چگونگى صدور جهان هستى را از واحد مطلق توضيح بدهد ، سه نوع مطلب مىگويد : الف - همانطور كه ميرزا فتحعلى گفته است ، اختيار و ارادهء خدا را در صدور جهان هستى دخالت مىدهد : من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم با نظر به مادهء « خلق » و « وجود » معلوم مىشود كه خدا خواسته است و جهان و جهانيان را با اختيار خود آفريده است . ب - فياضيت مطلقش بدون دخالت اختيار موجب صدور جهان هستى گشته است : گنج مخفى بد ز پرى چاك كرد خاك را تابانتر از افلاك كرد گنج مخفى بد ز پرى جوش كرد خاك را سلطان اطلس پوش كرد ج - گاهى تنها به اين اكتفا مىكند كه بگويد : خدا جهان را به وجود آورده است ، اما چگونه به وجود آورده است ؟ در حال ابهام مىگذارد : پاك الهى كه عدم بر هم زند مر عدم را بر عدم عاشق كند البته با اندك تتبع در مثنوى نظريات ديگرى هم در چگونگى و هدف انگيزهء آفرينش عالم خلقت مىتوان به دست آورد . ، لذا مىبايست ميرزا فتحعلى به اين مقدار كفايت كند كه جلال الدين آن واحد حقيقى را داراى شعور و آگاهى مىداند ، در